عشق+عشق=....؟
مهم نیست فردا چی میشه مهم اینه امروز دوستت دارم
مهم نیست فردا کجایی مهم اینه که هر جا باشی دوستت دارم
مهم نیست که تا ابد با هم باشیم مهم اینه که تا ابد دوستت دارم
مهم نیست که قسمت چیه
مهم اینه که قسمت شده دوستت داشته باشم...

چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگذار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
رو پشت بوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست مردم شهر قصه مارو بدونن
اسم منو عشق تورو توی کتابا بخونن
اجازه هست که قلبمو برات چراغونش کنم
پیش نگاه عاشقت چشمامو قربونیش کنم
اجازه می دی تا ابد سر بزارم رو شونه هات
روزی هزارو صد دفعه بگم که می میرم برات
اجازه می دی که بگم حرف عاشقانه هام تویی
دلیل زنده بودنم درد ترانه هام تویی
اجازه دارم به همه بگم که تو مال منی
ستارها اینو میگه که تو اقبال منی
اجازه هست جار بزنم بگم چه قدر دوست دارم

|
هفت پند مولانا :
در بخشيدن خطاي ديگران مانند شب باش در فروتني مانند زمين باش. در مهر و دوستي مانند خورشيد باش . هنگام خشم و غضب مانند کوه باش . در سخاوت و کمک به ديگران مانند رود باش . در هماهنگي و کنار امدن با ديگران مانند دريا باش . خودت باش همانگونه که مينمايي . پس از تعمق در اين هفت پند به اين کلمات يک بار ديگر دقت کن : شب ، زمين ، خورشيد ، کوه ، رود ، دريا و انسان
|
در روزگار دور
در شهر بی عبور
زیر درخت مهر
بر روی سنگ کور
با جوهر سرشت
با خط سرنوشت
چیزی نوشته بود
آرامگاه عشق


آنهایی که مهربانتر و بخشندهترند، شادترند!
بهنظر میرسد آنهایی که مهربانتر و بخشندهترند، شادترند! لااقل به خاطر همین ۵ دلیلی که در این مطلب میخوانید، محققان به شما توصیه میکنند که از امروز مهربانتر و بخشندهتر باشید....
۱) برای اینکه از زندگی بیشتر لذت ببرید، مهربانتر باشید
میخواهید در زندگی موفق باشید؟ بخشنده شوید! به گفته استفان انهورن، سرطانشناس سوئدی، بخشنده بودن یکی از عوامل دخیل در موفقیت است. بررسیهای علمی نشان داده است وقتی شما کار خیری انجام میدهید، ناحیهای در مغز که مربوط به لذت بردن است، فعال میشود. این همان ناحیهای است که وقتی غذایی خوشمزه میخورید یا رابطه عاشقانه برقرار میکنید، فعال است.
۲) برای اینکه از شر افسردگی رها شوید، مهربانتر باشید
آیا میدانستید وقتی زمان خود را صرف کمک کردن به دیگران و برطرف کردن نگرانی آنها میکنید خود نیز از نظر روانی در وضعیت بهتری قرار میگیرید؟ تحقیقات پژوهشگران نشان داده است افراد بخشنده و خیرخواه خوشبختتر بوده، احساس افسردگی کمتری میکنند و کمتر به بیماریهایی نظیر آلزایمر مبتلا میشوند.
۳) برای اینکه به خودتان کمک کنید، مهربانتر باشید
وقت گذاشتن برای دیگران به معنی هدر رفت وقت نیست. بررسیها روی دانشآموزان دبستانی نشان داده است، دانشآموزانی که به همکلاسیهای خود در آموختن دروس کمک میکنند در ۲ سال آتی نمراتی بالاتر از آنچه دیگر همکلاسیها کسب میکنند، به دست میآورند.
۴) برای اینکه سلامت قلبتان را تضمین کنید، مهربانتر باشید
محققان به مدت ۱۰ سال از ۷۱ قربانی که مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند خواستند به دردهای خود فکر کرده و از ضارب انتقام بگیرند. بررسیهای پزشکی نشان داد ضربان قلب آنها و فشار خونشان هر بار که به این موضوع فکر میکنند، افزایش مییابد. در مقابل محققان از گروهی دیگر خواستند به بخشیدن و فراموش کردن دردهای خود فکر کنند. نتایج حاکی از کاهش استرس و ناراحتیهای قلبی عروقی در این افراد بود.
۵) برای اینکه طعم خوشبختی را بچشید، مهربانتر باشید
میگویند با هر دست بدهی با همان دست میگیری. بخشیدن نه تنها یک حس لذت را به دنبال دارد، بلکه اعتماد به نفس فرد را بالا میبرد. بررسیهای پژوهشگران کانادایی نشان داده است که در میان افراد با درآمد یکسان آن دسته که بخشندهترند حس خوشبختی بیشتری دارند.

می دونی عشقو برای چی آفریدن ؟
تا من عاشق تو بشم و تو عاشق من به همین سادگی
حالا می دونی چرا دلتنگی رو آفریدن ؟
تا من دلتنگ تو باشم و تو دلتنگ من به همین قشنگی
حالا می دونی چرا مرگ و جاودانگی رو آفریدن ؟
تا من برای تو بمیرم و تو جاودانه بمونی
عاشق من و دلتنگ من

دل تنگشم امروز
واژه دلتنگی
تا حالا به گوشت خورده؟
پس باور کن دلتنگشم
همین!
'گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر بار از این خطاها نکنم
بوسه دادی چو برخاست لبت از لب من
توبه کردم که دگر توبه بیجا نکنم


جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل.
عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود
يعنی فراموشی؛
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با اون مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی
ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی
و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد
حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد
همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه ماندند
عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند
ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمايت می کنی
قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم
و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم
پس من هميشه از او حمايت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم



شرح حال صادق هدايت به قلم خودش
آيا دانستن تاريخ تولدم به درد چه کسی می خورد؟ اگر برای استخراج زايچهام است، اين مطلب فقط بايد طرف توجه خودم باشد گرچه از شما چه پنهان، بارها از منجمين مشورت کردهام اما پيش بينی آنها هيچ وقت حقيقت نداشته. اگر برای علاقه ی خوانندگانست بايد اول مراجعه به آراء عمومی آنها کرد چون اگر خودم پيش دستی بکنم مثل اين است که برای جزييات احمقانه ی زندگيم قدر و قيمتی قايل شده باشم به علاوه خيلی از جزييات است که هميشه انسان سعی میکند از دريچه ی چشم ديگران خودش را قضاوت بکند و از اين جهت مراجعه به عقيده ی خود آنها مناسب تر خواهد بود مثلا اندازه ی اندامم را خياطی که برايم لباس دوخته بهتر می داند و پينه دوز سر گذر هم بهتر می داند که کفش من از کدام طرف ساييده می شود. اين توضيحات هميشه مرا به ياد بازار چارپايان می اندازد که يابوی پيری را در معرض فروش می گذارند و برای جلب مشتری به صدای بلند جزيياتی از سن و خصايل و عيوبش نقل می کنند.
از اين گذشته شرح حال من هيچ نکته ی برجسته ای در بر ندارد نه پيش آمد قابل توجهی در آن رخ داده نه عنوانی داشته ام نه دیپلم مهمی در دست دارم و نه در مدرسه شاگرد درخشانی بودهام بلکه بر عکس هميشه با عدم موفقيت رو به رو شدهام. در اداراتی که کار کردهام هميشه عضو مبهم و گمنامی بودهام و روسايم از من دل خونی داشته اند به طوری که هر وقت استعفا دادهام با شادی هذيان آوری پذيرفته شده است روی هم رفته موجود وازدهی بی مصرفی قضاوت محيط دربارهی من میباشد و شايد هم حقيقت در همين باشد.

|
زندگي من به نظرم همانقدر غيرطبيعي،نامعلوم و باور نكردني مي آمد كه نقش روي قلمدانی كه با آن مشغول نوشتن هستم - گويا يك نفر نقاش مجنون و وسواسي روي جلد اين قلمدان را كشيده - اغلب به اين نقش كه نگاه ميكنم مثل ايناست كه به نظرم آشنا میآيد. شايد براي همين نقش است... شايد همين نقش مرا وادار به نوشتن میكند. |
آرامگاه وی در گورستان پرلاشز پاریس واقع است.
تقدیم به تمام دوستان وبلاگ نویس مشکی پوش.........
به آرامی شروع به مردن میکنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
به آرامی آغاز به مردن میکنی
وقتی نگذاری دیگران
به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری
بروی…
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت بر تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت
نکنی .
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و چیزهایی که چشمانت را به
درخشش وا میدارنند
و ضربان قلبت را تندتر میکنند
دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن
میکنی اگر هنگامیکه با
شغلت یا عشقت شاد
نیستی، آن را عوض نکنی
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یکبار در تمام زندگیت
ورای مصلحت اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن!
امروز کاری بکن
مگذار که به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن
پابلو نرودا
ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم
پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم
خداوندا تقديرم را زيبا بنو يس : کمکم کن آنچه را که تو زود می خواهي من دير نخواهم و آنچه را
که تو دير مي خو اهي من زود نخواهم پروردگارابه من بياموز دوست بدار م کساني راکه دوستم ندارند ..عشق بورزم به کساني که عا شقم نيستند...
به من بياموز لبخند بزنم به کساني که هرگز تبسمي به صورتم ننواختند... محبت کنم
به کساني که محبتي درحقم نکردند

![]()

![]()

سید محمدحسین بهجت تبریزی (۱۲۸۵ - ۲۷ شهریور ۱۳۶۷) متخلص به شهریار (قبل از آن بهجت) شاعر ایرانی بود که شعرهایی به زبانهای فارسی و ترکی آذربایجانی دارد. از شعرهای معروف او میتوان به «علی ای همای رحمت» و «آمدی جانم به قربانت» به فارسی و «حیدر بابایه سلام» (به معنی سلام بر حیدربابا) به ترکی آذربایجانی اشاره کرد. روز وفات این شاعر در ایران روز ملی شعر نامگذاری شدهاست.
حالا چرا ؟
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟
وه که با این عمر های کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟
آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کند
درشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
راه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟
بی مونس و تنها چرا ؟
تنها چرا ؟ حالا چرا
![]()

حریفا ...!
روچراغ باده را بفروز ٬
شب با روز یکسان است .

اگه فاصلـــه افتاده
اگه من با خودم سردم
تو کاری با دلم کردی
که فکــرشم نمی کردم
چه آسون دل بُریدی
از دلــی که پای تو گیــره
که از این بدترم باشی
واسه تو نفسـش میره
نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه
همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه
تو رو دستِ خودش دادم
که از حـالم خبــر داره
تا از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره …..
در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید
با گوش دگر شنو به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید
*** ماه رمضان مبارک ***
این دهــان بستی دهــانی باز شـــد
کـو خـورندهی لــقمـه های راز شـــد
لــب فـروبــند از طـعـام و از شـــــــراب
ســـوی خوان آسـمــانی کن شـــتاب
گـر تــو این انبان ز نـان خــالی کـــنی
پـر زگـــوهــــر هـــای اجــــلالی کـــنی
طــفل جـان از شـیر شــیطان بــاز کن
بــــعـــد از آنـــش بـا مـــلک انـــباز کــن
چند خوردی چرب و شیرین از طـعــام
امـــتحـــان کــن چـــند روزی با صــیام
چــند شــب ها خواب را گشتی اسیر
یــک شـــبی بــیدار شــو دولـــت بـگیر
مثنوی معنوی حضرت مولانا
می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که میشکننت نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی تو کوله بارت عشق میذارم که بگذری ... قلب میذارم که جا بدی اشک میدم که همراهیت کنه و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم
هیچ وقت از مشکلات زندگی ناراحت نشو، کارگردان همیشه سخت ترین نقش ها را به بهترین بازیگر می دهد

پرواز به ملكوت
فرزند شيخ مي گويد : ... ديدم اتاق پدر شلوغ است ، گفتند : جناب شيخ حالش به هم خورده ، بلافاصله وارد اتاق شدم ، ديدم كه پدرم در حالي كه لحظاتي قبل وضو گرفته بود رو به قبله نشسته ، كه ناگاه بلند شد و نشست و خندان گفت : آقا جان خوش آمديد . دراز كشيد و تمام شد ، در حالي كه آن لبخند را بر لب داشت !

کاشکی, یکبارگی نادان شدمی تا از خود خلاصی می یافتمی
چون احوال عاشقان نویسم نشاید
چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید
***
و هر چه نویسم هم نشاید
و اگر هیچ ننویسم هم نشاید
و اگر گویم هم نشاید.
اگر خاموش گردم هم نشاید
اگر این واگویم نشاید
اگر وانگویم هم نشاید
و اگر خاموش شوم هم نشاید

فقط سکوت میکنم چون خود بلند ترین فریاد است
فریاذی از ته د ل
فقط سکوت میکنم چون به من اجازه ی دیدن میدهد
دیدن هر آ نچه فریاد نمی گذارد ببینم
چقدر زیباست نشانه ی رضایت
پس
فقط سکوت میکنم چون زیبایی را دوست دارم.









































