๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

"با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑ | بهمن ۱۴۰۲

سعید -:¦:-
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑ "با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

لحظه به لحظه

مـن هنـوز تــوام...!

.

آیا تو یک نفری؟

یا مجموعه نفراتی؟

یا ترکیبی از اشاره‌های سراسر تصادفی

از چهره‌های عزیزی هستی که می‌شناخته‌ام؟

عمیقا نیاز دارم یکی به زور دستمو بگیره

ببره لب دریا

بگه این تو

این دریا

تا میتونی باهاش حرف بزن

من به تو نگاه می کردم یادت هست؟

تو روی درختها سبز میشدی و جوانه میزدی

و جنگل گل می داد!

تو به من نگاه میکردی یادت هست؟

می خندیدم بلند بلند

و باز هم به تو نگاه میکردم

و تو به من

یادت هست؟

دستهایت ، و شانه‌هایت

و آن مورب نورانی از چشمهایت

اینها تمام حافظه من نیست

تنها اشاره ‌ای از یادهای توست

که هنوز هم بوی دریا می دهد.

.

2689356315363691446_2ul8.jpg



تاريخ : سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-
.: Weblog Themes By SlideTheme :.