تمام عمرم برای تو عزیزم
آنقدر دوستت دارم
که
خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم !
هر بار که می پرسی، چقدر ؟
با خودم فکر می کنم ؛
دریا چطور
حساب موجهایش را نگه دارد ؟!
پاییز از کجا بداند
هر بار چند برگ از دست میدهد ؟!
ابرها چه می دانند
چند قطره باریده اند ؟!
خورشید مگر یادش مانده
چند بار طلوع کرده است ؟!
و من،
چطور بگویم که،
چقدر دوستت دارم ...
این بار که دستگیرم کنند !
هر چه که بازجوها بپرسند
من فقط جواب می دهم:
دوستش دارم!
دوستش دارم!
دوستش دارم!
دوستش دارم!
دوستش دار...
دوستش دا...
دوستش د...
دوستش...
دوست...
دوس ...
و مرا کشان کشان به سلولم می برند...
تاريخ : یازدهم مرداد ۱۳۹۵ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-





















