๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

"با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑ | خرداد ۱۳۹۶

سعید -:¦:-
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑ "با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

خاک عشق

مـرا به خـاک، نه

به دریـا، به آب، به بـاران سپارید

می‌گویند

گاهی عشق دو انسان نسبت بهم می‌میرد

این درست نیست

عشق نمی‌میرد

خود آدم است که می‌میرد

من عاشق دریا بودم

عاشق درخت

عاشق سبزه، گل و ماهی ها...!

از دیار دریا که آمدم

همه چیز رنگ سرد به خویش گرفت

دیگر از آن همه گرمای محبت خبری نبود

فاصله ها همیشه رابطه را حفظ می کنند...!

کاش هیچگاه فاصله ها تمام نشوند...

هیچگاه!

از دیار دریا که آمدم؛

پدرم پیر شد...

مادرم پیر شد...

و من دیگر آن کودک شاد و با نشاط نبودم.

از دیار دریا که آمدم

دریا خشک شد...

آسمان ابری شد...!

و برف بارید...

برف غم!

از دیار دریا که آمدم

همه چیز عوض شد...

همه چیز خراب شد...!

من متعلق به اینجا نیستم.

آهای .....

روزی که من مردم ...

مرا به دریا بیندازید...!



تاريخ : هشتم خرداد ۱۳۹۶ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-
.: Weblog Themes By SlideTheme :.