اگه حسودا بذارن!

ما زنها ترسِ از دست دادن داریم،
خدا اگر به مردها یک قلب داده
به ما هم یک قلب داده
با این تفاوت که یک حفره درونش گذاشته
که به آن "دلهره" میگویند!
ما حتی وسطِ یک سالن بزرگ
در حالیکه دستمان دورِ گردنِ یار است هم نگرانیم!
نگرانِ تمام شدنِ شادی هایمان و حالِ خوشمان،
یا وقتی که در آغوشش آرام گرفته ایم ،
لمس دستانش را روی پوستِ تنمان حس میکنیم
و حالمان خوب است به ناگاه دلمان میلرزد ،
حفره ی قلبمان شروع میکند به بزرگ شدن
و ترس به جانمان می افتد
که مبادا روزی برسد که نداشته باشیمش
و شبی بیاید که بدون دستهایش ،
بدون نگاهش و بدون صدایش بمانیم!
بخاطر همین بعد از هر نوازش و بوسه ای
بعد از هر حالِ خوبی
با چهره ای نگران و مردمکی لرزان نگاهش میکنیم
و یک جمله مشترک میگوییم:
"قول بده هیچوقت تنهام نزاری"
میگوییم دوستت دارمی را که گفت تکرار کند
تا صدایش را ضبط کنیم ،
هر آهنگی را که خیلی دوستش داریم برایش میفرستیم
و میگوییم باید همین حالا برایمان بخوانی اش
عاشقِ پیراهنِ اش میشویم
و یک روز که از تنش درش آورد ،
گوشه ی کمد پنهانش میکنیم
که همیشه عطرش بماند!
بالاخره نگرانی هایمان کار دستمان میدهد
و همان بیقراری های مداوممان بلای جانمان میشود!
مرد است دیگر به قدرِ ما تحمل ندارد،
زده میشود از بس در گوشش گفتیم
قول بده فلان ، قول بده بهمان!
خسته میشود و در میرود ،
بدون آنکه چمدانی ببندد و یا خداحافظی کند ،
میرود!
از این پس ما دیوانه میشویم!
دیوانه هایی که با دیگران کاری ندارند
فقط شبها به جان خودشان می افتند،
خاطراتشان را دورشان میچینند
و با تماشای هر کدام
یک تکه از قلبِ ترک خورده شان می افتد!
مال من باش ...
جزر و مد های زیادی آمده اند و رفته اند
مـــــــوج در مـــــــوج
امـــــــــا نمی دانم چرا
هنوز هم بر تن خیس ســــاحل
نام تــــــــــو را می بینمـــــــ ...!
دریــایِ مـن
آبـی وسـیـع و بـی کـرانِ مـن
سـاحـلی آرام مـی شـوم
وقـتـی
در امــواج آغــوشـت
از زلال عــاشـقـانـه هـایـت
ســیراب مـی شـوم
چشم هایم را می بندم ،
زمان را متوقف می کنم ،
مسافت ها را از بین می برم ،
و تو را تا ابـــــــد در آغوش می گیرم ،
از تو
احـسـاس ببارد
و
از من
دوسـتـت دارم
دوست داشتنت
موسيقى زندگى من است
مثل ساحل براى دريا
مثل آفتاب براى آسمان
و من ...
قایق کوچکی خواهم ساخت
برای دل زدن به این دریا
تا هر لحظه شناور باشم در تو
و زلالت را احساس کنم
در تلاطم امواج زیبایت
بالا و پایین شوم از عشق
و در دل آرام شبهایت
سرمست شوم
و شیدای شیدا
هرگز نروم من از این دریا
که آرام جانم اینجاست





















