یه چیز دیگه ای توووو ...!

گفت:
اگه یه ماشین زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دور لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم،
نگاش کردم.
گفتم: هیچکدوم
این هیچ بزرگ
جواب
پرسش همیشه ی مادرم بود
کجا بودی؟
هیچ جا...
کجا می روی؟
هیچ جا...
گفت: د بگو دیگه؟
یکیشونو انتخاب کن!
گفتم:
اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته،
نه میرفتم آینده.
گفت:
پس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم:
زمان رو همینجا متوقف میکردم
و تا ابد
به بهونهی سرد شدن
این فنجون چای
همینجا پیش تو میموندم...
.

تاريخ : هفتم مهر ۱۴۰۱ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-





















