๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑

"با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

توقف زمان

سعید -:¦:-
๑۩۞۩๑ گفتگو ๑۩۞۩๑ "با چشمان عاشق بیا تا جهان را تلاوت کنیم"

توقف زمان

یه چیز دیگه ای توووو ...!

گفت:

اگه یه ماشین زمان داشتی

باهاش می‌رفتی گذشته یا آینده؟

دستامو دور لیوان چای

سفت حلقه کرده بودم،

نگاش کردم.

گفتم: هیچکدوم

این هیچ بزرگ

جواب

پرسش همیشه ی مادرم بود

کجا بودی؟

هیچ جا...

کجا می روی؟

هیچ جا...

گفت: د بگو دیگه؟

یکیشونو انتخاب کن!

گفتم:

اگه ماشین زمان داشتم،

نه می‌رفتم گذشته،

نه می‌رفتم آینده.

گفت:

پس چیکار می‌کردی دیوونه؟

گفتم:

زمان رو همین‌جا متوقف می‌کردم

و تا ابد

به بهونه‌ی سرد شدن

این فنجون چای

همینجا پیش تو می‌موندم...

.



تاريخ : هفتم مهر ۱۴۰۱ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-
.: Weblog Themes By SlideTheme :.