عطرت و نفس کشیدم...

.
بخار هرم نفسهایت
شیشه پنجره راشکست
خاطرات سبزشدند
نفس هایت
سنگ بنای رؤیاهای من ست
بیا باهمدیگر نفس بکشیم
بدون تو از گلویم پایین نمیرود
بهترین اکسیژن
هوای دم وبازدم توست
باهرم نفس هایت
نفس در نفس
نفسمو حبس میکنم
که بیرون نری از تو تنم
کنارتو
هوا را هم نمی خواهم
وجودت را نفس می کشم
یعنی یک نخ از گره شالت را بکشم
و دودش را در تکرارت نفس بکشم
تو برایم آخرین نفسی
اگر همه چیز در دنیا
سر جای خودش می بود
تو در همین لحظه
باید در آغوش من
نفس می کشیدی ...
زنده بودن
به نفس کشیدن نیست
به هم نفس داشتنه...
.

تاريخ : یکم دی ۱۴۰۳ -:¦:- توسط : سعید -:¦:-





















